![]() |
![]() |
|
| ( خاطرات من ) |
|
اي كاش زبان نگاهم را ميدانستي و با اين همه سكوت مرا به خاموشي متهم نميكردي كاش ميدانستي من هميشه با زبان چشمانم با تو سخن ميگويم چشماني كه از نديدنت سيل ها دارند براي جاري ساختن سخن ها دارند براي گفتن غزلها دارند براي از تو سرودن و عشقها دارند براي از تو فرياد كردن كاش ميدانستي كه من تو را دوست ميدارم كاش ميدانستي . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:46 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام : مسعود
شهرت : همدرد زادگاه : ویرانه نام پدر : رنج نام مادر : درد چراغم : شمع مونسم : شب کارم : حسرت یارم : انتظار دردم : فراغ فریادم : سکوت سقفم : آسمان ارزویم : مرگ جرمم : زندگی |
| پیوندها |
|
گوگل |
|
RSS
|