![]() |
![]() |
|
| ( خاطرات من ) |
|
پدر همانند گوهري است كه در نبودنش آرزويش را داريم ... پدر كوهي از مهرباني و استوار در برابر امواج متلاطم زندگي است ... پدر مهربان بهترين ارمغان الهي است ... پدر دوست داشتني ترين موجود روي زمين است ...
تو رفتي و مهر در دلم پژمرده شد ...احساس لطيف دود شد و به هوا رفت .. ديگر هيچ كس و هيچ چيز نتوانست التيام بخش دل دردمند من باشد ... من در غبار بي كسي گم شدم و به مانند مجنون سر درگم ماندم ... دلم هواي پر گشودن داشت و روحم در حسرت يك لحظه پرنده شدن بال بال ميزد ...اما چه كنم كه نشد ... حال هر روز از خودم ميپرسم براي چه بايد بمانم ...؟ وقتي همه آرزوها از بين رفته اند ... من از دنيا هيچ چيز نميخواهم فقط ميخواهم بدانم چه كسي ميتواند پاسخگوي متلاشي شدن روياهايم باشد ... بابايي حرف حرف اين متن را با خون دل نوشتم ... بابا كاش سر خاكت بودم كاش خاك قبرتو رو صورتم ميريختم ... هيچ وقت نميتونم فراموشت كنم (بابايي)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 12:22 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام : مسعود
شهرت : همدرد زادگاه : ویرانه نام پدر : رنج نام مادر : درد چراغم : شمع مونسم : شب کارم : حسرت یارم : انتظار دردم : فراغ فریادم : سکوت سقفم : آسمان ارزویم : مرگ جرمم : زندگی |
| پیوندها |
|
گوگل |
|
RSS
|